من و نوستالژی های نه چندان دورم!   

 

--

New-APFC-047
 

عکاس: محمد محمد شاهی
منتقد: علیرضا دین محمدی
نقد نقد: فتوریویو
مترجم: ............
مرجع: فتوریویو

 

مشخصات عکس
 
 Camera: Canon  Model: Poweshot SX20 IS  Lense:
 F Number: 7.1  Shutter Speed: 1:40  ISO: 80
 Exposure Correction:  Exposure Program:  Focal Lenth:
 Metering Mode:  White Balance Setting:  Flash Use: No

 

=============================================
=============================================================
 


 

عکس را که نگاه می کنی، ساده است. آن قدر ساده که می مانی درباره اش چه بگویی؟! به سادگی زندگی سربازی.

همان اول ترجیح می دهی که یک راست بروی سراغ خط و زاویه و پای ترکیب عکس را به میان آوری، از نقطه طلایی و کلاهی که حاوی نشان و معناست بگویی و توزیع مناسب وزن بصری و نهایتا گریزی به محتوای خلاصی یک سرباز از لباس اجباری بزنی و خلاص...!

دیگر از عکسی که تمامش  یک دیوار قدیمی ترک برداشته،

یک دست لباس سربازی که مرتب و منظم به چوب لباسی روی دیوار آویخته شده،

یک جفت پوتین کنار دیوار،

و یک قاب که حاوی عکس سربازان هم خدمتی است چه انتظاری می توان داشت؟!


اما نگاهت که قفل می شود روی قاب میانه ثبت، از واماندن باز می مانی، گویی چهل نگاه، صدایت می کنند که بمانی و ببینی...

تازه در می یابی که قاب جای آیینه است. آیینه میان یک چوب رختی...

آیینه ای که در سپیدی پرداخته دست عکاس یک پارچه نور شده است بدون انعکاس!

و چهل سر، بر سینه آن جای گرفته اند... چهل سرِ سرباز در کنار لباس آویخته بدون سر و سرباز!

سرباز را نخواهی یافت... او درون آیینه است! چهل و یکمین نفری که چهل تن دیگر را در قنوت نماز شب دعا می کند. چهل و یکیمن سرباز، خودِ آیینه است!


کم کم نگاهت به لباس آویخته به دیوار ترک برداشته تغییر میکند. استحاله می شوی در سربازی که از لباس به در آمده... روبروی آیینه می ایستی، نگاه می کنی اما دیگر خود را نمی بینی، غرق در یاد دیگرانی می شوی که نقش بر آیینه دلت شده اند، غافل می شوی از بودن خودت، یکی می شوی مثل همه و همه را یکی می بینی مثل خودت!

می رسی به نخستین روز سربازی. همه یک رنگ و شبیه همدیگرند. پولدار و فقیر، بچه های شهر و روستا، شمال شهری ها و جنوب شهری ها، از هر نژاد و مسلکی همه شکل هم شده اند.

دیگر جلد برایت هویت معنی نمی دهد. به درون می رسی. پوسته را بر دیوار ترک خورده خودخواهی رها می کنی، آزاد می شوی... در هوای آیینه خود را گم می کنی...

تازه به سن تکلیف می رسی ... می شوی سرباز...!



 



 

==============================


فتوریویو:


نقد با نفی آغاز می شود، تکنیکی که جاذبه نوشته را در گامهای نخستین به شدت بالا می برد.

خواننده نقد، با پشت سر گذاشتن نخستین عبارت ها، انتظار یک چالش را در ذهن می پروراند، گویی منتقد نوک تیز نقد خود را متوجه عکس کرده است و می رود تا آن را از سکه بیندازد؛
بنابراین بیشتر و دقیق تر پیش می رود.

این تکنیک از واکنش های رفتاری مخاطب نسبت به پیرامون خود که از مباحث روانشناسی است بهره می برد. ما همواره نسبت به ناهنجاری ها واکنش سریع تری نشان می دهیم و به آنها متوجه می شویم.

چیزی شبیه شنیدن یک ناسزا و یا صدای نا هنجار وقتی در حال عبور هستیم و به گوشمان می خورد.

دلت می خواهد بدانی علت چیست حتی اگر به تو ارتباطی نداشته باشد؛ و اگر خود را مجاب کنی که بی تفاوت از کنارش عبور کنی؛ تا مدتها این "پرسش که سبب چه بود؟" ذهنت را مشغول می کند.

منتقد؛ به اصطلاح خودمانی، پیاز داغ حمله کاذب به نقد را زیاد می کند و سعی می کند با زیرکی، همان المانهایی را که قصد دارد از آنها نماد بسازد، به عنوان عناصر پوچ و بی خاصیت جلوه دهد؛

عباراتی مانند، یک دیوار قدیمی ترک خورده و ... در نقد از این دست هستند.

منتقد، در میانه این نفی نخستین، گریزی به نقد فرم و معنای سطحی عکس می زند، و در قالب جملاتی کوتاه و پی در پی، با اشاره ظاهرا ضمنی، به نقطه طلایی، و معنای آرم روی کلاه سربازی و تعادل فرم ثبت، از آنها به عنوان مسائل قابل ذکر در ترکیب یاد می کند.

این نیز تکنیک دیگری در بیان است که منتقد با اشاره گذرا و فهرست وار از نکاتی که به نظرش قابل ذکر هستند اما به دلیل نوع نگاه و مقصودی که در نقد خود برگزیده است قصد ندارد آنها را برجسته کند، از آن بهره می گیرد.

به این ترتیب او به مخاطب آشنا به مفاهیم و مبانی سواد بصری، این پیغام را می دهد که این نکات را من هم دیده ام اما برایم در اولویت پرداخت قرار ندارند.

به همین سبب نوع نگاه دین محمدی در این نقد، نگاهی مبتنی بر محتوا و معناگراست.

نقد به یکباره به سود عکس و عکاس تغییر جهت می دهد و نوع نگارش و انتخاب واژه ها موجب می شود که نه تنها در ادامه نقد، عملا با یک نثر ادبی و عرفانی مواجه شویم بلکه این تاثیر از میانه ثبت به سمت جملات آغازین تسری می یابد و ذهن خواننده را در حرکت داینامیک میان نفی و تاییدی که به شدت به تایید می گرود به یک باره منبسط می کند.

گویی پنجره ای به سوی عکس باز می شود. پنجره ای که فضای نقد را یک سره نورانی می کند و به المانهای ناچیز درون عکس نوعی تقدس می بخشد.

انتخاب عبارت پایانی، فرود مقتدر و شایسته ای است که به همان استحکامی که بیان می شود در ذهن می نشیند... "تازه به سن تکلیف می رسی ... می شوی سرباز!"

این فرود هم مخاطب را به عکس باز می گرداند و هم از ساده ترین واژه غالب و مرتبط با عکس در بیان آن بهره می برد.

این یک نگاه مثبت و شاید بتوان گفت ایده آلیستی به نقد عکس بود اما می توان آن را در نگاه از دریچه ای دیگر به چالش کشید.

به عنوان مثال، می توان از منتقد پرسید، آنچه در قاب آیینه دیده می شود، عکس پرسنلی چهل سرباز است. سربازانی که همان گونه که از عنوان عکس که توسط مؤلف بر آن نهاده شده است "من و نوستالژی های نه چندان دورم!" بر می آید متعلق به دوران خدمت و هم دوره ای های عکاس است.

در حقیقت عکاس "یک نوستالژی نه چندان دور را" به تصویر می کشد و منتقد تنها به این بهانه که تعداد این عکس ها چهل عدد است، تمام عکس را در "آیینه" "قنوت نماز شب" نگاه می کند و قصد دارد با ظرافت کلام به مخاطب خود بقبولاند که هدف عکس بیان ارزش هایی عرفانی و معنوی است.

پرسشی که باید منتقد به آن پاسخ دهد این است که چگونه می توان هنگامی که کوچکترین معادل بصری مشهود در عکس در تعبیری عرفانی وجود ندارد، می توان تمام اتمسفر ثبت را از محتوایی بر گرفته از تقدس عدد چهل که در لایه های زیرین ثبت نهان است آکند؟!

در نگاه از این منظر به عکس حتی آیینه نیز نورانیتی ندارد؛ ما با آیینه ای نورانی روبرو نیستیم، با صفحه ای مواجهیم که عکس دوستان و همرزمان عکاس در تعبیر نوستالژی که از آن یاد می کند بر آن نقش بسته است.

البته توجه به این نکته قابل ذکر است که حتی اگر ثبت نوستالژیک باشد، منتقد در جایگاه یک مخاطب می تواند برداشت آزاد خود را در نگاهی معناگرا و اخلاقی به آن داشته باشد اما او موظف است برای حکم درباره عکس، دلیلی متقن ارائه کند در غیر این صورت بیش از اینکه با یک نقد قوی مواجه باشیم با یک نثر ادبی و اخلاقی ارزشمند رو به رو خواهیم بود.

این ایرادی است که می توان به برخی از نقدهای دین محمدی گرفت، او بیشتر به دنبال برجسته ساختن نقاط قوت عکس و هدایت مخاطب به ارزشهای درونی عکس هاست.

شاید بتوان گفت نقد او به تعبیری از واقعیت ملموس گریزان و به دنبال کشف امر والایی است که در تمام ذرات هستی پنهان است!





 



===============================

 

با تشکر از:
هنرمند گرامی، جناب آقای " محمد محمدشاهی"mail
و
  "
علیرضا دین محمدی"mail
برای اینکه " فتوریویو"mail را برای میزبانی از هنر نگاه ارزشمند خود
در
اندیشه بر "
نوستاژی های نه چندان دور" شایسته دانستند.


=================
---


 

... با ...
  نقد این عکس   نقد این نقد   ارزیابی این نقد  
... با ما همراه باشید ...




 

 

تاریخ درج: 30/07/1392 | کد مطلب: 129 | عکاس: محمد محمد شاهی | منتقد: علیرضا دین محمدی