Title


این بسیار تلخ است...

بیش از دو میلیون کیلومتر یعنی چیزی معادل پنج برابر مسافت دور کره ی زمین، در ایران طبیعت گردی کرده بود ...

و در این مسیر به مستند سازی طبیعت زیبای کشورمون پرداخت...

جمله ای که در یکی از مصاحبه هایش دل آدم را به در می آورد...

گفته بود...

" من با چهل سال سابقه در آرزوی داشتن دوربینی هستم که 1500 فریم در دقیقه ثبت می‌کند و تهیه آن برایم مقدور نیست.

بنابراین باید آن شبکه‌های مستند خارجی را ببینم و حسرت بخورم که من بلدم از آنها بهتر بسازم اما بخاطر نداشتن ابزار لازم نمی‌توانم بسازم و این بسیار تلخ است."

او قدم خودش را برداشت و پریروز در حالی که به قول خودش طبیعت او را به خدا نزدیک تر کرده بود، سفری دیگه رو آغاز کرد ...

جام سفالین و فیروزه ای  زندگی محمد علی اینانلو با تمام تلخ و شیرینی هایی که از اون نوشید خالی شد ...

به این فکر می کنم که کاش میشد توی ذهن خودمون کنارهمه ی کارهای خوبی که میشه کرد... هزینه هایی که میشه کرد ... کمک هایی که میشه کرد ... یه جایی هم برای کمک به انجام کارهای بنیادی و تحقیقی و علمی و فرهنگی بازکنیم...

اینانلو رفت با حسرت داشتن دوربینی که بتونه زیبایی های این آب و خاک رو بهتر جاویدان کنه ...

و من از خودم می پرسم ... ممکنه امروز چند اینانلوی با استعداد و باانگیزه و توانای دیگه  باشن که در حسرت رسیدن کمکی از جایی هستن تا بتونن باهاش دنیای همه  رو قشنگ تر کنن؟!

امیدوارم ما هم هر قدر و هر طور که از دستمون بر میاد بتونیم سهمی در زیباتر کردن دنیا و کشورمون داشته باشیم ...

روحش شاد و یادش گرامی